خدای من نه دور کعبه است؛

نه در کلیسا؛؛

نه در معبد؛

خدای من همینجاست…

کنار تمام دلواپسی هایم… بغض هایم… خنده هایم …

خدای من, نمی ترساند مرا از آتـش

امــــــــــــــــــا ...

می ترساند مـرا از شکستن دلــــی… اشک آوردن به چشمی … نــا حـق کردن حقی …

خدای من می بیند مرا,, هر جا که باشم می فهمد مرا با هر زبانی که سخن می گویم

خدای من حواسش در همه احوال به من هست؛

خدای من مــرا از هیچ نمی ترساند،

جز "بی فـــکر سخن گفتن" و "رنجاندن دلـــــی"

خـــدای من

"خدای تمـــام مهربــــانی هاست"

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم

تا این که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم !





تاريخ : سه‌شنبه 16 دی 1393 | 20:05 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید